محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4254

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بدان دست يا بى ؟ » گفت : « اسماعيل نير نيز فرزند كنيزى بود و به بيشتر از آن دست يافت . » گويد : آن روز بسيار سخن كردند ، روز بعد ولايتدار ، احضار [ 1 ] شان كرد . قرشيان و انصار را نيز احضار كرد ، وقتى دعوى آغاز كردند ، يكى از انصار ميان سخن آنها دويد و در كارشان دخالت كرد . زيد به دو گفت : « تو يكى از مردم قحطانى ترا به دخالت فيما بين ما چكار ؟ » گفت : « به خدا من به شخص و پدر و مادر از تو بهترم » گويد : زيد خاموش ماند ، يكى از مردم قريش به انصارى تعرض كرد و گفت : « دروغ گفتى ، به دين خدا قسم ، وى به شخص و پدر و مادر و آغاز و انجام ، و روى زمين و زير زمين ، از تو بهتر است » ولايتدار گفت : « ترا با اين چكار ؟ » مرد قرشى مشتى ريگ بر گرفت و به زمين كوفت و گفت : « به خدا اين تحمل كردنى نيست . » گويد : عبد الله و زيد متوجه شدند كه ولايتدار آنها را شماتت مىكند . عبد الله مىخواست سخن كند ، زيد از او تقاضا كرد كه خاموش ماند ، آنگاه زيد به ولايتدار گفت : « به خدا ما را براى كارى فراهم آورده اى كه ابو بكر و عمر ما را براى چيزى همانند آن فراهم نمىآوردند ، خدا را به شهادت مىگيرم كه تا وقتى زنده باشم ، هرگز ، با وى ، به حق يا به ناحق ، به نزد تو دعوى نكنم . » آنگاه به عبد الله گفت : « پسر عمو برخيز » كه برخاستند و كسان پراكنده شدند . بعضيها گفته‌اند كه زيد پيوسته با جعفر بن حسن و پس از وى با عبد الله به دعوى مشغول بود تا وقتى كه هشام بن عبد الملك ، خالد بن عبد الملك حكمى را ولايتدار مدينه كرد كه باز دعوى كردند و عبد الله با زيد خشونت كرد و گفت : « اى پسر كنيز -

--> [ 1 ] كلمهء متن